تبليغاتX
یک فنجان قهوه تلخ


















یک فنجان قهوه تلخ

 

امیدوارم ۹۱ غمگین نگذرد. ترس نباشد. بهار باشد. سبز باشد. نو باشد. خنده باشد. حرف باشد. مهربانی باشد. راست باشد. واقعی باشد. عشق باشد. دوستی باشد. زنده گی باشد...

 

 

+نوشته شده در 91/01/04... | |

 


فراموش نکنیم که گاهی داشته های ما آرزوی دیگران است.


 

+نوشته شده در 90/07/22... | |

 

يعضی چيزها در ما نمی گنجد پس کوچک می شود که جا بشود. از ارزش می افتد٬به همه چیز چنگ می زنیم تا جلو ضعف را بگیریم . درها مدام باز و بسته می شوند اما هیچ چیزی آنقدر خوب نیست که کافی باشد . هیچ چیز آنقدر کافی که خوب . ضعف ادامه دارد . بعضی ها با ضعف کنار می آیند . بعضی ها با ضعف دعوا می کنند اما نیروی زیادی مصرف نمی کنند فقط همه چیز را به یک دعوای توافقی مزمن تبدیل می کنند . بعضی ها می جنگند و هی ضعف بیشتر می شود . می جنگند و بیشتر بالا می آورند می جنگند و هرچه دارند از دست می دهند . دیر می فهمیم که باید بزرگ شویم . دیر ضعف را جدی میگیریم . مدام حس می کنیم که چیزی باید باشد مثل جانوری که با دو بار تکان دست دور شود یا مثل بادبادکی که هر وقت نخواستی سر بند را توی دستت شل می کنی و به باد می دهی اش اما ضعف مثل آبی که نفوذ می کند در تک تک محفظه های اسفنج، در ما فرو می رود . جلویش را نمیگیریم و به خودمان که می آییم مرده ایم . گفتم که دیر می فهمیم که باید بزرگ شویم ...

+نوشته شده در 90/05/29... | |

 

مختار زمان خود باشیم !

 

+نوشته شده در 90/05/07... | |

 

خدای درهای باز ، خدای درهای بسته ...فعلا تا همین جایش را می دانم ، بیشتر امیدوارم  تا تهش رو نانوشته ، بخواند  ... ف و فرحزاد یا یک همچین چیزی ..

 

+نوشته شده در 90/05/01... | |

حیف است آدم تو را داشته باشد و جان ندهد برایت.

حیف است آدم تو را داشته باشد و جان ندهد برایت.

 حیف است آدم تو را داشته باشد و جان ندهد برایت.

+نوشته شده در 89/12/20... | |

 

 

هی تو!

این نیز بگذرد...

اما...

می ماند...

...

+نوشته شده در 89/08/26... | |

 

بالاخره دعای پیرمرد مهربان به ثمر رسید و خدا عوضم داد.

 

 

+نوشته شده در 89/06/14... | |

 

مرا هزار امید است...

                 ...و هر هزار تویی!

 

+نوشته شده در 89/06/02... | |